ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1080

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

دست يازد كه آسان باشد و آنچه را كه بيم آن ميرود دشوار باشد فرو گذارد [ 1 ] » . و بايد دانست كه حيوان در نزد حكما باقسامى تقسيم شده است كه عبارتند از امهات يا طبايع و مخلوقات جديد يا مواليد و اين معروف است و فهم آنها دشوار نيست و به همين سبب حكما عناصر و مواليد را باقسام زنده و مرده تقسيم كرده‌اند و هر متحركى را فاعل ( مؤثر ) زنده و هر ساكنى را مفعول مرده شمرده‌اند و اين تقسيم را در همهء اشياء و اجسام گدازنده و [ 2 ] مواد معدنى [ 3 ] نيز توسعه داده‌اند و از اين رو هر چه را در آتش گداخته شود و بپرد و مشتعل گردد ، زنده و آنچه را بر خلاف اين باشد مرده مينامند و از حيوان و گياه هر چه را به طبايع چهارگانه تجزيه شود زنده ، و هر چه را بدينسان تجزيه نگردد مرده ميخوانند آنگاه ايشان ( كيميا - گران ) همهء اقسام زنده را جستند ، ولى در آنها چيزى كه با اين صناعت سازگار باشد نيافتند يعنى از آنچه بطور آشكار و محسوس به طبايع چهارگانه تجزيه شوند بدست نياوردند و سرانجام آن را جز حجرى كه در حيوان وجود دارد نيافتند آنگاه به جستجوى جنس آن حجر پرداختند تا آن را شناختند و بدست آوردند و بتدبير و چاره‌جوئى آن آغاز كردند و سپس مطلوبى را كه مىجستند از آن سامان گرفت و گاهى نظير آن حجر در كانها و گياهان سامان مىگيرد آنگاه كه مواد دارويى گرد آيد و در آميخته شود آنگاه پس از آن تجزيه گردد ، اما دربارهء گياهان بايد گفت كه برخى از آن به بعضى از اين نوع تجزيه‌ها تجزيه مىشود مانند اشنان « غاسول » و در كانها نيز جسدها و روحها و نفوسى وجود دارد كه هر گاه آنها را با هم در آميزند و در تدبير آنها بكوشند چيزى بدست خواهد آمد كه داراى تأثير

--> [ 1 - ) ] تا اينجا گفتار حرانى بود كه ابن بشرون نقل كرده است . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر بجاى « و الذاتيه » كه در چاپ پاريس آمده : و الاجساد الذائبة است يعنى اجسام گدازنده و من اين تركيب را ترجيح دادم در نسخهء خطى « ينى جامع » چون نقطه ندارد ميتوان كلمه را بهر دو صورت خواند . [ 3 - ) ] ترجمهء « عقاقير معدنية » است چون كلمهء عقاقير ج ، عقار بر قسمتى از گياهان طبى اطلاق مىشود كه از آنها دارو بدست مىآورند و افزودن كلمهء معدنى پس از آن مىرساند كه مقصود موادى معدنى است كه در كيميا و پزشكى مورد استفاده واقع ميشوند .